کد خبر 307305
۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۵

جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند

جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند

جنگ که شروع شد، مادرها دیگر فقط چشم‌انتظار نبودند؛ باید صدای آژیر را می‌شنیدند، جای خالی مرد خانه را سر سفره می‌دیدند و بچه‌ها را هم آرام می‌کردند. پشت هر سنگر، خانه‌ای بود که زنی در آن بی‌صدا می‌جنگید تا خانه‌اش را سرپا نگه‌دارد.

به گزارش حیات به نقل از فارس، جنگ برای بعضی مادرها با صدای آژیر شروع می‌شد، برای بعضی با یک خبر و برای بعضی با چشم‌های منتظر کودکی که هنوز نمی‌دانست چرا پدرش برنمی‌گردد.رویا حیدرزاده، مسئول بسیج جامعه زنان کشور، وقتی از نقش زنان در دفاع مقدس می‌گوید، سراغ همین بخش کمتر دیده‌شده می‌رود؛ زنانی که در تعریف‌های رایج، بیشتر با عنوان «پشتیبان جبهه» شناخته شده‌اند، اما خودشان بخشی از بار جنگ را در خانه به دوش می‌کشیدند.
جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند
حیدرزاده می‌گوید: «اگر زن آن دوره را فقط پشت‌جبهه ببینیم، نصف واقعیت را ندیدیم. زن همان‌جا که زندگی را سرپا نگه می‌داشت، از کشور هم دفاع می‌کرد. نمی‌شد هم بچه را بزرگ کرد، هم خبر شهادت برادر را شنید و هم فردا صبح بچه را به مدرسه فرستاد. این کار خودش یک نوع مقاومت و جنگیدن بود.» این مقاومت، شکل‌های زیادی داشت؛ از آماده‌کردن لباس رزمنده و فرستادن غذا برای جبهه تا نگه‌داشتن خانه‌ای که ممکن بود هر روز با یک خبر تازه روبه‌رو شود. زن باید هم با اضطراب خودش کنار می‌آمد و هم پاسخ پرسش‌های کودکی را می‌داد که نمی‌فهمید چرا صدای آژیر آمده یا چرا جای یک نفر سر سفره خالی است.
جنگی که به خانه رسید
در روایت‌های جنگ، معمولاً چشم‌ها به خط مقدم است؛ به سنگر، عملیات و رزمنده. اما پشت آن تصویر، خانه‌هایی بودند که جنگ را با شکل دیگری تجربه می‌کردند.گاهی یک تلفن زنگ می‌خورد. گاهی همسایه‌ای پشت در می‌ایستاد. گاهی خبر شهادت یکی از نزدیکان می‌رسید و زن باید میان سوگ خودش و زندگی بچه‌ها تعادل ایجاد می‌کرد.برای همین حیدرزاده معتقد است نقش‌ زن را نمی‌توان به چند فعالیت پشتیبانی تقلیل داد. بخش مهمی از کار او، حفظ جریان زندگی در شرایطی غیرعادی بود.
جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند
سه نسل، یک خاطره
حیدرزاده از سه نسل می‌گوید؛ نسلی که جنگ را دیده، نسلی که آن را از پدر و مادر شنیده و نسل امروز که بیشتر تصویر جنگ را از رسانه‌ها می‌بیند.او می‌گوید: «بچه‌های آن دوره خیلی چیزها را از کتاب یاد نگرفتند. از زندگی یاد گرفتند. از مادرشان، از مسجد محله، از تشییع شهدا. این‌ها برای یک بچه، کلاس درس بود.» در این میان، مادر برای حیدرزاده فقط یکی از اعضای خانواده نیست؛ نخستین راوی تجربه‌ای است که کودک پیش از کتاب و مدرسه، آن را در رفتار او می‌بیند. «مادر اولین راوی است. بچه حرف مادر را باور می‌کند چون رفتارش را می‌بیند. مادری که در روزهای سخت آرام می‌ماند، به بچه یاد می‌دهد امنیت فقط یک کلمه نیست.»
جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند
او از مادران نسل خودش یاد می‌کند؛ زنانی که بدون سخنرانی و شعار، معنای وطن و مسئولیت را در زندگی روزمره نشان می‌دادند: «نسل ما از مادرانمان شنید که وطن یعنی چه. نه با شعار، بلکه می‌دیدیم صبح زود بیدار می‌شدند، نان می‌پختند، بعد به همسایه‌ای که خبر بد شنیده بود سر می‌زدند.» برای کودک آن روز، صدای آژیر بخشی از زندگی بود؛ کودک امروز اما ممکن است تصویر جنگ را از صفحه تلفن همراه ببیند. حیدرزاده می‌گوید: «بچه دهه شصت صدای آژیر را می‌شنید و می‌فهمید چه خبر است. بچه امروز تصویر جنگ را از تلفن همراه می‌بیند. اما یک چیز عوض نشده: این سؤال که وقتی کشور با تهدید روبه‌رو می‌شود، سهم من چیست.»
جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند
مسئولیت زن، شکل تازه‌ای دارد
امروز شکل حضور زنان با سال‌های دفاع مقدس متفاوت است. حیدرزاده اما معتقد است اصل ماجرا تغییر نکرده است: احساس مسئولیت نسبت به خانواده و جامعه.او می‌گوید: «آن روز زن در خانه لباس رزمنده را آماده می‌کرد یا برای جبهه غذا می‌فرستاد. امروز ممکن است در یک اجتماع مردمی حاضر شود، در یک فعالیت اجتماعی نقش داشته باشد، یا فرزندش را طوری تربیت کند که نسبت به سرنوشت کشورش بی‌تفاوت نباشد. اصل ماجرا همان احساس مسئولیت است.» در این نگاه، تربیت فرزند و حضور اجتماعی زن هم می‌تواند ادامه همان نقشی باشد که در سال‌های جنگ، شکل دیگری داشت.
جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند
چیزی که بعد از حادثه می‌ماند
حیدرزاده در توضیح اهمیت انتقال تجربه، حضرت زینب(س) را مثال می‌زند؛ شخصیتی که به باور او، نقش تاریخی‌اش تنها در صبر خلاصه نمی‌شود.«حضرت زینب فقط صبر نکرد. روایت کرد. اجازه نداد حقیقت آن حادثه در هیاهوی زمان گم شود.»از همین زاویه، انتقال تجربه دفاع مقدس هم فقط بازگویی چند خاطره نیست. مسئله این است که نسل بعد بتواند میان آنچه در خانه شنیده، آنچه در جامعه دیده و آنچه در کتاب می‌خواند، ارتباط برقرار کند.حیدرزاده درباره مدرسه نیز همین پیوند را مهم می‌داند: «قرار نیست و نباید مدرسه فقط خاطره جنگ را تکرار کند! وظیفه مهم‌ترش این است که به بچه کمک کند میان آنچه در خانه دیده، آنچه در جامعه شنیده و آنچه در کتاب می‌خواند، ارتباط برقرار کند. وگرنه هر نسل باید از صفر شروع کند.»او معتقد است حتی مفاهیمی مانند دشمن‌شناسی نیز باید متناسب با درک کودک توضیح داده شود؛ اینکه فرق میان اختلاف و دشمنی چیست، تهدید چه معنایی دارد و چرا صلح ارزشمند است.
جنگ که به خانه رسید؛ مادرها هم رزمنده شدند
سال‌ها از جنگ تحمیلی گذشته، اما بخشی از آن تجربه هنوز در خانواده‌ها جریان دارد؛ در خاطراتی که سینه‌به‌سینه منتقل شده و در رفتارهایی که معنای مسئولیت را به فرزند نشان داده‌اند.همین‌جا، میان خاطره یک مادر و پرسش‌های یک کودک، بخشی از تاریخ هنوز زنده است.
انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha